عکس من
نام:
مکان: Paris, Il-de-France, France

دوشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۴

روياي مرد بي نوا

LE PAUVRE SONGE
Arthur Rimbaud
Comédie de la soif
ازمجموعه « داستان تشنگي » سروده آرتور رمبومحسن قادري

رویای مرد بی نوا

بسا شبی مرا چشم به راه است
که در آرامشش باده نوشم
در شهری سالخورد
:و آنجا بس خوشنود بمیرم
!از آن رو که شکیبایم
اگر دردم بگذارد
وگر پاره زری دست رسد
شمال را بر می گزینم
یا تاکستان ها را
آه! خواب پروریدن بس نارواست
!چرا که تلخکامی محض است
وگرباز
،همان رهرو پیشین گردم
مهمان خانه سبز
.هرگز بدان خوبی بر من گشوده نخواهد شد که پیش



Peut-être un Soir m’attend
Où je boirai tranquille
En quelque vieille Ville
Et mourrai plus content :
Puisque je suis patient !
Si mon mal se résigne,
Si j’ai jamais quelque or,
Choisirai-je le Nord
Ou le Pays des Vignes ?…
--Ah ! songer est indigne
Puisque c’est pure perte !
Et si je redeviens
Le voyageur ancien,
Jamais l’auberge verte
Ne peut bien m’être ouverte

.برداشت با ذکر منبع آزاد است

برچسب‌ها: