عکس من
نام:
مکان: Paris, Il-de-France, France

دوشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۴

مست شويد

ENIVREZ-VOUS
Charles Baudelaire
مست شويد
سروده ای از شارل بودلر،۱۸۶۷-۱۸۲۱
محسن قادري


شارل بودلر در نهم آوریل ۱۸۲۱ در پاریس زاده شد. مادرش« کارولین ارشیمبودوفه»در هنگام زادن شارل ۲۸ سال داشت و پدرش مردی ۶۱ ساله به نام « فرانسوا بودلر» بود، همو که گرايش و برداشت درستی ازهنر را در شارل به ارمغان گذاشت. بهترین دوستان فرانسوا بودلر، هنرمند بودند و او در بيشتر روزها فرزند خردسالش را به تماشای موزه ها و نگارخانه ها می برد. شارل کنار بوم نقاشی پدر جای می گرفت و کار او را به تماشا می نشست. برخی از نخستین يادگارهای او به زمانی برمی گشت که پدرش او را به کاخ لوکزامبورگ می برد تا برای او از تنديس های کاخ بگويد. بودلر در دو جا می نويسد:« تصویرها، تنهاترین، باشکوهترین و نخستین دريافت هايم بودند.» شارل شش سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و او هرچه بیشتر به مادر گرويد

یک سال پس از مرگ پدر، مادرش همسر سروانی به نام« ژاک اوپیک» شد.پيوندی زود هنگام که هماره در چشم شارل ناخوشايند می آمد.او اين مرد را دوست نمی داشت و منش سربازی او را بر نمی تافت.اما ناگزير به همدلی با مادر بود. وی بيش از هر چيز به زمانی می انديشيد که مادرش، او را از جان و دل دوست می داشت و مهرش را چون امروز به مردی خشک انديش و سخت گير نداده بود.از آن سو، «اوپیک» نیز دوست نداشت مهر همسر نوخواسته خود را با پسر مردی دیگر بخش نمايد. روش ها و رويکردهای سخت گيرانه او، ناخواسته به پيدايی شخصیت شارل انجاميد.راهبردهای او، راهبردهای درستی نبودند:اميدش آن بود که اين کودک عزيز دردانه که به دست مردی هنردوست پرورش یافته بود، چشم بسته هر دستوری را بی درنگ چون سربازی نورسیده از او بپذيرد

شارل یازده ساله بود که خانواده اش به لیون آمدند. پس از این جا به جایي، او را به مدرسه ای شبانه روزی سپردند و او تنها در روزهای پايان هفته می توانست به خانه برگردد. این روزها با هنگامی که او در کنارمادرش در پاریس می زیست بس ناهمگون بودند. لیون با زاغه های تهی دست نشين و راز ناکی آرام بخش خود، به بودلر زمینه نخستین درون بينی هايش درباره هستی را داد. او در دوران مدرسه، همه زمان به پاریس می اندیشید و به روزهای خوبی که با پدر و مادرش داشت، پدری که اکنون در گوری سرد خفته بود. مدرسه بر پايه رويکردهای جانکاه سربازی بنيان نهاده شده بود و همين بودلر جوان را هر چه بيشتر به تنهایی ، درون گرايی و تب ويرانگر سودازدگی(ماليخوليا) فرو می برد. بودلر از روش های سخت گیرانه و دشواری که ناگزير به پذیرش آنها در زندگی شده بود بیزار بود وآنها را بر نمی تافت. در مدرسه شبانه روزی لیون، بيشتر روزها با دانش آموزان دیگر و با آموزگارانش ناسازگاری و کشمکش داشت.این دوران آنگاه به بهبود رسيد که خانواده اش در ۱۸۳۶ به پاریس بازگشتند و او در مدرسه « لویی لو گران» نام نویسی کرد اما این دوره نیز کوتاه بود و دیری نپایید. در آوریل۱۸۳۹سالی که می بايست دانش آموخته شود،از مدرسه بیرونش انداختند

در ماه مه ۱۸۴۱بودلر به پافشاری خانواده، راهی سفری به جزایر«ایندیز» شد « تا ازآموزه های بد وارهد». آموزه ها و آزادسريهايی که در محله « لاتين پاريس» به آنها خو گرفته بود.او در دهمین ماه از سفر هژده ماهه خود، درخواست بازگشت به خانه داد. در جشن بیست و یکمین زادروزش، میراث پدر را به ارمغان برد.اما زندگی آزادسرانه و بی پروایی هایش ،این میراث را به نابودی می کشاند.پس در ۱۸۴۴ پدر و مادرش با رای دادگاه، دسترسی اوبه اين دارایی ها را کاهش دادند و از اين پس شارل می توانست تنها ميزان ناچیزی از آنها را دریافت دارد. او در ۱۸۴۲ با « ژین دووال » سر و سر يافت که از خونی ديگر بود. زنی دورگه که از ديد او « نماد زيبايی سياه» بود.
این دختر که از خونی دیگر بود، گذاشت که او همچون برده وی را در پرنيان خواب های شگفت خود در پیچد. بودلر اورا تنها و تنها برای خون وحشی اش دوست می داشت

بودلر می نوشت تا جامعه را شگفت زده سازد -شاید اين ازآموزش های سخت دوران کودکيش بر می خاست و چه بسا که ازناشکيبايی اش دربرابر هرآنچه که در زندگیش رخ داده بود. بيشتر نیز درون مايه هاي غیر اخلاقی و بدبینانه را برمی گزيد. می پنداشت که ديدگاه ها و اندیشه های يکسان بسیاری با «ادگار آلن پو» دارد. بودلر و پو هردو، نگاه خود را بر زیبایی، مرگ، و شگفت انگیزی خيره ساخته بودند. بودلر با پوهمدل شد و برگردان برخی از کارهای او از انگلیسی به فرانسه را آغاز نمود.همين برگردان هاست که امروز پيوندی جدايی ناپذير ميان پو و بودلر دردنيای انگليسی و فرانسه زبان پديد می آورد

در۱۸۷۵ سروده شناخته شده بودلر با نام« گل ها ی بدی» پس از چاپ به توقیف در آمد و بودلر ناگزیر شد شش سروده آن را بيرون بياورد و پولی نيز به تاوان اين سروده ها بپردازد. او سپس به کار نقد رو آورد و در این راه نیز آوازه یافت و نوشته های سال های ۱۸۴۵، ۱۸۴۶ و ۱۸۵۹ خود با نام« تالارها» را به چاپ رساند که پژوهش های ارزنده و چشم گيری درباره هنرمندان گوناگون است. او همچنین نگاشته های روزنامه نگارانه کوتاه بسیاری آفريد و پژوهش های بنيانی تری نيز درباره کارهای ادبی شناخنه شده ای چون« مادام بواری» فلوبر به انجام رساند. بودلر در ۱۸۶۰ « اندوه پاريس» را بيرون داد که نزديک پنجاه سروده به نثر است، قالب شعری که در آن زمان در فرانسه ناشناخته بود

در ۱۸۶۲ حمله قلبی کوچکی به بودلر دست داد که چه بسا همین، مرگش را شتاب بخشيد. در ۱۸۶۷هنگامی که در بلژیک به سر می برد، نیمی از پيکرش از کار افتاد وبه زبان پریشی سختی گرفتار آمد. او را به پاریس برگرداندند و اودر ۳۱ اوت ۱۸۶۷ بر بازوان مادرش جان سپرد.شارل بودلر در گورستان مونپارناس پاريس به
خاک سپرده شد
مست شويد
باید همواره مست شوید
این همه چیز است
یگانه چیز این است
برای آن که نبینید بار سنگین زمان
شانه هایتان را درهم می شکند و به خاکتان می نشاند
باید همواره مست شوید
مست از چه؟
از باده، شعر یا فضیلت، برشماست گزیدن
همین بس که مست شوید
و اگرروزی بر پلکان کاخی،بر سبزه جويي
بیدارشدید،ومستی تان کاسته یا از میان برخاسته بود
از باد، موج، ستاره، پرنده، ساعت، از هرچه می گذرد
ازهرچه می توفد
از هر چه درمی غلتد، هر چه آواز بر می دارد
و از هر چه به سخن می آید بپرسید چه ساعتی است
و باد، موج، ،ستاره، پرنده،ساعت، به شما می گویند که گاه مستی است
برای آنکه بردگان پاکباز زمان نباشید
مست شوید
مست شوید دمادم از باده، شعر یا فضیلت
برشماست گزیدن
از سروده های کوچک منثور


ENIVREZ-VOUS

Il faut être toujours ivre, tout est là ;
c'est l'unique question.
Pour ne pas sentir l'horrible fardeau du temps
qui brise vos épaules et vous penche vers la terre,
il faut vous enivrer sans trêve. Mais de quoi?
De vin, de poésie, ou de vertu, à votre guise,
mais enivrez-vous! Et si quelquefois, sur les marches d'un palais,
sur l'herbe verte d'un fossé,
vous vous réveillez,
l'ivresse déjà diminuée ou disparue,
demandez au vent, à la vague,
à l'étoile, à l'oiseau, à l'horloge;
à tout ce qui fuit, à tout ce qui gémit,
à tout ce qui roule, à tout ce qui chante,
à tout ce qui parle, demandez quelle heure il est.
Et le vent, la vague, l'étoile, l'oiseau, l'horloge,
vous répondront, il est l'heure de s'enivrer ;
pour ne pas être les esclaves martyrisés du temps,
enivrez-vous, enivrez-vous sans cesse de vin,
de poésie, de vertu, à votre guise.

In Les petits poèmes en prose

Charles Baudelaire

برچسب‌ها: