هتل كاليفرنيا
ملک محسن قادری
این ترانه ای بود که گروه ایگلز در سال 1977 شش سال پس از پیدایی خود خواند و روانه بازار کرد. گروه را دان فلدر، دان هنلی و گلن فری پدید آوردند. تا امروز این ترانه هوادارانش را از دست نداده و در زمره جاودانه های آواز به شمار می رود. سروده « هتل کالیفرنیا » کمی پیچیده است،هم از دید واژگانی و هم از دید درون مایه. سروده ای است نمادین، چه بسا با نگاهی به جهان پس از مرگ. هر کس می تواند هر برداشتی از آن بکند و هرکس می تواند هرگونه بخواهد آن را به زبانی دیگر برگرداند. همچون همه سروده ها و نگاشته های شعری یک رویه بیرونی و یک رویه درونی دارد. و مانند همه سروده های دیگر، برگردانش کار آسانی نیست چون خیلی از زیبایی هایش را در برگردان از دست می دهد. این برگردانی آزاد از ترانه « هتل کالیفرنیا »ست ودر جاهایی از واژگان و ساختار آن پیروی نمی کند. زمان داستانی آن در نگارش انگلیسی، گذشته است و در این برگردان اکنون است، اکنونی که به گذشته پیوسته است
در تیره راهی خالی و بی عبور
سردر باد سرد فرو برده ام
هوا از بوی تند کولیتاس آکنده است
پیش چشمانم در دوردست
سوسوی نور ی پیداست
سرم سنگین و چشمانم کم سو می شود
باید شب جایی بمانم
زن آنجا در آستانه است
صدای زنگ ورود به گوشم می نشیند
اندیشه می کنم که
این می تواند بهشت یا دوزخ باشد
زن شمعی می افروزد
و راه را نشانم می دهد
در راهرو صداهایی می آید
به گمانم می گویند
«خوش آمدید به هتل کالیفرنیا»
چه جای قشنگی
چه جای قشنگی
چه دیدار دل پذیری
هتل کالیفرنیا اتاق زیاد دارد
هر موقع سال
هر موقع سال
می توانید اینجا اتاقی بیابید
می توانید اینجا اتاقی بیابید
فکرش ململ چروک خورده است
مرسدس بنز گرفته
کلی پسر خوشگل توی دست و بال دارد
که رفیق صداشان می کند
همان ها که توی حیاط می رقصند
درتابستان زیبا که عرق ريزان است
بعضی ها برای یادآوری می رقصند
بعضی ها برای فراموشی
به پیشخدمت می گویم
خواهش می کنم شراب بیاورید
می گوید
این وضع را از سال 1960 نداشته ایم
در این حال آن صداها از دوردست به گوش می رسند
کافی است نیمه شب برخیزی
و بشنوی که می گویند
«خوش آمدید به هتل کالیفرنیا»
چه جای قشنگی
چه جای قشنگی
چه دیدار دل پذیری
در هتل کالیفرنیا به آن می رسند
چه شگفتی غریبی
چه شگفتی غریبی
ادله هایت را بیاور
سقف از آبگینه است
و باده گلگون در یخ
زن می گوید
ما اینجا همه در بندیم
در بند دلبستگی های خود
درتالار
گردآمده اند برای جشن
ضرب خنجرهای پولادین شان را بر آن فرو می آورند
و نمی توانند به آسانی هیولا را از پا درآورند
آخرین چیز یادم است
می دویدم سوی در
باید راهی به بازگشت می يافتم
نگهبان شب آرام گفت
ما کارمان پذیرفتن ست
حسابتان را هم هر وقت خواستید می توانید بپردازید
اما از اینجا بیرون نمی روید
Hotel California
On a dark desert highway
بازنويسی با يادآوری نام وبلاگ آزاد است
برچسبها: شعر امریکا

